loading...

S & M

یادداشتهای روزانه

بازدید : 14
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 0:37

امشب خیلی دیر شده .هنوز مغازه هستم . فرصتی برای نوشتن اتفاقات این هفته رو ندارم .

راستش رو بگم دیگه نوشتن اتفاقات فایده‌‌‌ای نداره و هر روز انگیزه ام رو بیشتر از روز قبل از دست میدم

آخه مریم نیست که براش بنویسم .


قصر فیروزه ( مطلبی تاریخی )
بازدید : 6
دوشنبه 25 آبان 1399 زمان : 10:37

لمروز جمعه هست . هوا سرده و خونه هستیم . خیلی کلافه شدم صبح تا ساعت 9 خوابیده بودیم . بعد از صبحانه خانم جون گفت حمام رو قول دادی بشویی . مجبور شدم نزدیک دو ساعتی توی حمام به نظافت حمام برسم . ساعت حدود یازده رفتم مغازه و ساعت یک تعطیل کردم و رفتم وسایل مورد نیاز خونه رو از بازار خریدم .وقتی برگشتم خانم جون دراز کشیده بود تا بخوابه . گفتم پس ناهار گفت من که نمیخورم اگر دوست داشتی تخم مرغی برای خودت درست کن . حال نداشتم لذا گرفتم من هم خوابیدم . با درد دستم از خواب بیدار شدم . دست چپم چون زیرم مکنده بود خون نرسیده بود و بی حس شده بود و درد میکرد . الان ساعت چهاره . هنوز خانم جون خوابیده من هم حسابی کلافه شدم .

یهو یادم اومد آزمایش کرونای خواهر خانم جون مثبت شده . و همین بهونه‌‌‌ای شد برای نوشتن این چند خط .

آره آزمایش خواهر کوچیکه خانم جون مثبت شده به همین خاطر از دور همی‌های خانوادگی کنارش گذاشتن .

مادر خانم جون هنوز توی قرنطینه خودش رو حبس کرده و کسی رو خانه راه نمیده

مثل اینکه خانم جون بیدار شد . چای میخواد .


معرفی کتاب: نگاهی به رمان "کلیدر"
بازدید : 6
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 17:37

ساعات انتهایی پنج شنبه هست این هفته بغیر از اینکه خبری از مریم نبود فقط یه اتفاق افتاد .

یه روز با خانم جون رفتم مغازه پسرم . آثاری از موش روی زمین نمایان بود . گفتیم یه تله کار بذاره . نتونست . دو روز بعد رفتم و براش کار گذاشتم . روز دوشنبه موش به تله افتاد . صبح دوشنبه پسرم زنگ زد بابا موش رو چکار کنم توی تله افتاده . گفتم با ماشین ببرش بیرون شهر و توی بیابان رها کن تا به خانه کسی نفوذ نکنه . نیم ساعت بعد زنگم زد . گفت بیا جلوی در . رفتم . گفت وقتی خواستم تله رو از کف ماشین بردارم ، دیدم موش نیست . یه لحظه زیر صندلی دیدمش . هر چی گشتیم موش رو پیدا نکردیم . دو روز توی ماشین تله میذاره اما خبری نیست . امروز گفتم بیا سم بخر بذار توی ماشین تا ...... باز هم کوتاهی کرده .

فکر کنم موشه جا خوش کرده و تا ماشین رو نابود نکنه بیرون نمیشه


برنامه‌ریزی، پاشنه آشیل موفقیت در آزمون زبان انگلیسی آیلتس
بازدید : 4
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 17:37

این روزها انگیزه خودم رو برای خیلی از کارها از دست دادن . آخه هیچ خبری از مریم جون نیست . مریم رفت و تمام انگیزه‌ی زندگی رو با خودش برد . شادی و شادکامی‌ر با خودش برد و غم و اندوه و پناه بردن به دنیای موزیک غمگین با کلی خاطره رو برام جا گذاشت.

بگذریم تا دنیا بوده همین بوده . عشق آخرش غم و غصه هست .

هنوز یه هفته از بیرون کردن اجباری مستاجر قبلی مادرم نمیگذره که دیشب گفت ؛ میخوام یه چیزی بهت بگم میترسم دعوام کنی . البته من هنوز با تندی با مادرم حرف نزدم چه برسه به دعوا .

هنوز حرف مادرم تموم نشده بود که خانم جون گفت حتما مستاجر جدید آوردی . مادر خندید و گفت آره .

امشب خانم جون زنگ زد و گفت مستاحر جدیدش اومده مژدگونی بده خخخخخخ


برنامه‌ریزی، پاشنه آشیل موفقیت در آزمون زبان انگلیسی آیلتس
بازدید : 4
يکشنبه 17 آبان 1399 زمان : 1:38

امروز با دوستان رفتیم کوهنوردی

برای چیدن میوه‌های جنگلی مجبور بودم از یه پرتگاه رد بشم از شاخه‌ی درختی چسبیده بودم که ناگهان شاخه شکست و پرت شدم ....


تقدیم به آن چشمهای ربّانی
بازدید : 25
سه شنبه 12 آبان 1399 زمان : 15:37

دو هفته قبل مادرم از دست مستاجرش شکایت کرد گفته بودم که خیلی اذیت میکنه . توی این مدت یه واقعیت‌هایی روشن شد و اون اینکه نتنها دخر نبوده بله زن مطلقه‌‌‌ای بوده که چون معتاد بوده شوهرش طلاقش داده . علاوه بر این داری یک فرزند بوده و ....

خلاصه چون اما چون قاضی مریض بود به سر انجام نرسید . آخه امروز مستاجرش خونه رو تخلیه کرد و رفت .


امیر نصیرزاده: نیروهای مسلح آماده پاسخ دندان شکن به هر گونه ماجراجویی دشمنان هستند
برچسب ها
بازدید : 24
دوشنبه 11 آبان 1399 زمان : 6:40

از اواسط هفته قبل بازار کلا خراب هست و به زور دخل مغازه به صد تومان میرسه . خانم جون مثل روزهای قبل یه شیفت مغازه پسرمون و یه شیفت هم جلوی نوه هست . شبها آنقدر خسته هست که فوری خوابش میبره . ناهار و شام که نداریم و اگثر مواقع یا تخن مرغ میخوریم یا مانده وعده قبلی رو .

خانم جون که زود میخوابه من تنهام . خوشبختانه هرشب فوتبال داره و تا ساعت یک صبح میشینم فوتبال نگاه می‌کنم . یاد و خاطره مریم جون خیلی اذیتم میکنه و اگر موقع تنهایی خودم رو به چیزی مشغول نکنم از بس توی خلوتم باهاش حرفرمیزنم دیونه میشم .

چند روز قبل خانم جون یه قلک آورد مغازه . گفتم این چیه ؟ گفت عروس ۲ تا قلک خریده و گفته یکی رو خانواده خودمون دادم پر کنند این رو هم شما پر کنید . از اون روز هر موقع به مغازه سر میزنه میپرسه ۱۰ تومان قلک رو انداختی ؟ راستش تا حالا کن من ننداختم و همیشه خودش از داخل دخل بر میداره و میندازه.

شنبه گذشته ورق خریدم . ۴میلیون و ۲۰۰ بدهکار شدم . خیلی از این بابت تحت فشار هستم . انشا الله روزهای آتی وضع بازار بهتر بشه بتونم بدهیم رو بدم . البته اجاره‌ها رو گرفتم و ۲ میلیونش رو دادم و تا آخر هفته هم باید بقیه رو تسویه کنم . خدا کمکم کنه .

حدود یک ماه قبل خانم جون داشت از بدهی‌های من حرف میزد که حرف بدهی من به پسرمون رو پیش کشید . آنقدر از این طرف و اون طرف من رو بدهکار کرد که جمعا شد ۴۵ میلیون تومان . داشتم دیونه میشدم . یکی دو روز هم که من بدخلقی کردم و باهاش قهر کردم دیدم فایده نداره . بالاخره بهترین کار رو این دیدم که یه وام ۵۰ میلیونی بگیرم بدم به پسرم . من که تا امروز هر چی در میاوردم و میدادم برای خرج خانه اش یا خرید وسایل مغازه اش خبر از این بوهی‌ها نداشتم که برای من تراشیدن . با اینکه کل زندگیشو من میچرخوندن همه اش لطف پدرانه بوده اما اگر من هزار تومان ازش میگرفتم ، این توی حساب بدهی من نوشته میشده .

خلاصه خودم رو راحت کردم .

از مریم جون هم که دیگه خبری نیست . آنقدر توی اینستا درخواست دنبال کردن پیجش رو دادم و اون رد کرد که دیگه خسته شدم و قیدش رو زدم .

کسی که حاضره بقیه پیجش رو دنبال کنند اما عزیزش دنبال نکنه همون بهتر نازش رو نکشی و با ما بهترون باشه .


قیمت خریدوفروش شامپوی خودرو
برچسب ها
بازدید : 6
پنجشنبه 7 آبان 1399 زمان : 10:39

مریم جان کجایی عزیز ؟ کاش می‌شد بازهم به دیدنم بیایی . خیلی این روزها دلتنگت هستم

عشق در قلمرو گرگان چیتر 4
بازدید : 28
جمعه 1 آبان 1399 زمان : 18:36

شناسنامه‌ها رو داد و رفت روی صندلی نشست . توجه خودش رو به توی خیابان جلب کرده بود در حالی که مشخص بود زیر چشمی‌منو نگاه میکنه . اینو وقتی متوجه شدم که چند دقیقه‌‌‌ای داشتم بهش نگاه می‌کردم و اون هر ازگاهی میخندید و این موضوع رو میشد از پشت ماسکی که به صورت زده بود فهمید .

خیلی معطلش کردم تا مشتری‌ها برن و تنها بشیم . اما مشتری پشت مشتری می‌اومد . فقط در حد دو دقیقه‌‌‌ای که یه بچه کوچیک توی مغازه بود بهش گفتم عطیز بیا کنارم . خیلی جدی گفت : نه نمیام .

اسرار نکردم چون مشتری بود هر چند سن اون کم بود .

از اینکه معطلش می‌کردم و کار بقیه مشتری‌ها رو راه می‌انداختم هم ناراحت بود و هم نگران . ترس از این داشتم که نکنه بهم بگه چرا کار منو انجام نمیدی ؟و ... اما اون آرامتر از این افکار من بود . مثل اینکه خودش هم دوست داشت توی مغازه باشه . شاید اون هم از بودن کنار من خوشحال بود .

پس از کلی معطلی ، دیگه صلاح ندیدم کارش رو انجام ندم . کارش که انجام شد ، موقعی که میخواست ازم مدارک رو تحویل بگیره بالاخره حرف دلش رو زد ، گفت ؛ تو با خود چی فکر میکردی ضامن من نشدی ؟؟ مگه م.... اجازه میداد تو ضامن بشی !!!!

راستش حرف دلم رو بهش نگفتم . نگفتم چرا ضامنش نشدم . و تا وقتی هم که از من نشه نمیگم . اگه یه روزی خدا خواست و مال من شد بهش میگم چرا ؟ چرا ضامنش نشدم .

رفت و پشت سرش رو هم موقع رفتن نگاه نکرد . با این کارش میخواست ناراحتیش رو بیشتر بهم نشون بده اما یه چیزی رو فهمیدم و اون اینکه هر چند از دستم خیلی عصبانی و ناراحت هست اما با این وجود هنوز دوستم داره . بارها موقعی که قهر کرده بهم گفته ، من به این سادگی عاشقت نشدم که فورا ولت کنم

مریم جون ازت متشکرم .

دوستت دارم گلم


هشت صبح فیزیک زد تو ذوقم!
برچسب ها
بازدید : 26
سه شنبه 28 مهر 1399 زمان : 20:39

دیشب تا ساعت حدود 11 مغازه بودم و مجبور بودم یه سفارش رو که قرار بود امروز تحویل بدم آماده می‌کردم . دست تنها بودن هم خیلی سخته . هر چند که خانم جون هم هر روز یه ساعتی جهت کمک پیشم میاد اما این روزها بیشتر مغازه پسرمون هست .

دیروز مریم جون بعد از یک ماه و ده ، دوازده روز اومده بود مغازه ، برای همین میخواستم حتما اتفاقات افتاده رو یادداشت کنم اما آنقدر خسته بودم که مرده ام خونه رسید .

یه مشتری توی مغازه بود . خانمی‌وارد شد و سلام کرد . نگاهی گذرا کردم و سلام دادم . اما از روی صدا نشناختمش . این ماسک‌ها هم که کلا چهره‌ها رو پشت خودشون مخفی کرده اند . همینطور که مشغول به کار بودم داشتم فکر می‌کردم چقدر چشمهای این مشتری شبیه به مریم جون خودم هست . روم نشد سرم رو بالا کنم و دوباره نگاه کنم . خانم جون که وارد شد و به اون سلام کرد مطمئن شدم ، مریم جونم بوده و من اشتباه نکرده ام .....


فتوای آیت‌الله سیستانی: داد و ستد محصولات اسرائیلی جایز نیست ۱۳۹۹/۰۷/۲۶
برچسب ها

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :